از ویژه گی های زندگی با یک نویسنده که مدام در حال یادداشت برداری از لحظه به لحظه ی زندگی و محیط اطرافش است، کافی ست به یک مورد اشاره کرد: صحنه داخلی - آشپزخانه - در حال رنده کردن کلم قرمز! ( آخه یکی ن
برچسب: نویسنده: امیر موسوی تاريخ: دوشنبه 23 دی 1398 ساعت: 22:11
تمام شماهایی که دلتان لک زده است برای جنگ! با شماهایی هستم که تک تک سلول های بدنتان له له می زند برای کشتن؛ لطفا بیایید و جلو بیافتید! این شما و این میدان. بفرمایید! بروید بکشید و کشته شوید! اما لطفا
برچسب: نویسنده: امیر موسوی تاريخ: دوشنبه 23 دی 1398 ساعت: 22:11
به خودم قول داده بودم که دیگر خبرها را دنبال نکنم. حتی دیشب قبل از خواب، گوشی ام را جایی دور از خودم گذاشتم که مثل سابق صبح بعد از بیدار شدن، ناخودآگاه نروم پی ِاخبار! همان دیشب فهمیدم که به اندازه ی
برچسب: نویسنده: امیر موسوی تاريخ: دوشنبه 23 دی 1398 ساعت: 22:11
آخرین باری که آرزوی مرگ کردم را به یاد می آورم. وقتی بود که یک نابینا می خواست از پلی فلزی و بی حفاظ بر روی جوی آبی عریض رد بشود و چون با عصای سفیدش به هیچ نشانه ای نرسیده بود با شنیدن صدای پایم، از م
برچسب: نویسنده: امیر موسوی تاريخ: دوشنبه 23 دی 1398 ساعت: 22:11
دوربین زن میانسال محجبه ای را توی چادر مشکی نشان می دهد که با لبخند منتظر است نوبتش برسد. آمده است برای نام نویسی انتخابات مجلس. خبرنگار از او می خواهد شماره اش را نشان بدهد و می پرسد از چه ساعتی توی
برچسب: نویسنده: امیر موسوی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 6:30
برچسب: نویسنده: امیر موسوی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 6:30
-: " جانی! من دیشب خواب چی می دیدم؟!"خنده اش می گیرد: " تو خواب می دیدی، از من می پرسی؟! "-: " یادم نیست چه خوابی بود. هر چی بود، خوب کردی بیدارم کردی. داشتم اذیت می شدم...".چندین شب است که مرتب دارم
برچسب: نویسنده: امیر موسوی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 6:30
نیمرو! ناهار ظهر است. تنهایی توی خانه، رو به روی تلویزیون نشسته ام. به صبح فکر می کنم که رفته بودم نان بخرم. باران نم نم می زد. هوا اما سرد و سنگین بود. نفس که می کشیدم احساس می کردم تکه های دوده را د
برچسب: نویسنده: امیر موسوی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 6:30
" واقعا مزخرف بود!! هر اثری بالاخره باید برای خودش یه فرمی داشته باشه. این هیچی نداشت. اجراها داغون، صحنه داغون... همه چی پخش و پلا... ". این را آقای حاتمی گفت. از شدت تاکیدش روی کلمه ی مزخرف، یاد ِتق
برچسب: نویسنده: امیر موسوی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 6:30